منوی اصلی
 
  آمار سايت
مهمان : 580
اعضا عضو سایت : 7
اعضا آنلاین : 0
امروز : 576
ديروز : 2908
ماه : 0
سال جاری : 0
تعدا مطالب : 3095
 
 میرزا حسن تبریزی- رشدیه

میرزا حسن مجتهد تبریزی از شخصیت های تاریخی است که از زمان خویش تاکنون به خاطر مواضع اصولی و ارزش گرایانه خود، اتهام هایی به او نسبت داده شده است؛ در عین حال، شخصیت او چنان بوده است که تاریخ نتوانسته نکات مثبت مربوط به وی را از دیده آیندگان حذف نماید. او از موءسسّان و بنیان گذاران مشروطه تبریز بود؛ اما تندروی های برخی مشروطه خواهان، او را به موضع مخالفت با آنان سوق داد. نوشتار حاضر، ضمن تشریح جایگاه مردمی و محبوبیّت و نفوذ اجتماعی مجتهد تبریزی به مبارزات سیاسی اجتماعی ایشان با استبداد، استعمار، فرق ضالّه و بدعت ها می پردازد و در این راستا به پاسخ اتهام هایی چون استبدادخواهی و هم کاری ایشان با روسیه می پردازد. در این میان، عنایت ثقة الاسلام تبریزی که در مشروطه خواهی او تردیدی وجود ندارد نسبت به مجتهد تبریزی، از نکات جالب تاریخی است.

مقدّمه
در نهضت مشروطه، چهار عنصر روحانیان، مردم، روشنفکران غرب زده و دربار، نقش آفریدند. در این میان، سهم روحانیان، بیش تر در «تکوین و راه اندازی» و «هدایت و رهبری» نهضت، سهم مردم، در همراهی و پیروی از رهبری نهضت و بدین وسیله آماده ساختن بستر رشد و تکامل آن تا مرز توفیق و پیروزی، سهم روشنفکران غرب زده، بیش تر در سوق دادن نهضت به مشروطه غربی و انحراف از اصول آرمانی و نخستین آن که مورد نظر علمای شیعه بود و سهم دربار، بیش تر در حفظ منافع شخصی که مستلزم مخالفت با مشروطه بود، مشهود است.

میان ولایات و ایالات آن روز ایران، هر چهار عنصر یاد شده در ایالت آذربایجان و به ویژه شهر تبریز، فعالیت چشم گیری در مقایسه با دیگر ولایات داشته اند؛ به گونه ای که تأثیر فعالیت این چهار عنصر در تبریز، کم تر از تأثیر فعالیت آن ها در تهران نبوده است. به عبارت دیگر؛ شهر تبریز اگر نه در نطفه و تکوین نهضت مشروطه به یقین، یکی از مراکز ثقل و مهم رشد و سرعت گیری نهضت مشروطه ایران است تا جایی که می توان ادعا کرد: مشروطه تبریز، نمایی کوچک از مشروطه ایران با همه شاخصه های آن است. از این رو، شناخت و آگاهی از نقش و سهم عناصر چهارگانه تبریزی در کل جریان و نهضت مشروطه، ما را به شناخت دقیق تری از این نهضت عظیم دینی رهنمون می سازد و در نتیجه، آینه شفاف تری از تاریخ گذشته برای بازتاب عبرت ها و پندها در افق ها و ساحات حال و آینده در اختیار ما قرار می دهد. به همین علت، نوشته حاضر در صدد است تا از زاویه نگاهی اجمالی به زندگی و اندیشه سیاسی حاجی میرزا حسن آقا مجتهد (مشهورترین مجتهد تبریز در عصر مشروطه) به ارزیابی و تبیین تأثیر و نقش آن در روند این نهضت بپردازد. متون تاریخی درباره نامبرده، به داوری های گوناگونی پرداخته اند. برخی مثل کسروی، ملک زاده، امیرخیزی، تقی زاده و... وی را در زمره مخالفان مشروطه نام برده، و وی را به حمایت از استبداد، جاسوسی روس، رشوه خواری و رباخواری و... متّهم کرده اند و در مقابل، برخی مثل ثقه الاسلام تبریزی، سیّدین طباطبایی و بهبهانی و... نه تنها وی را مخالف مشروطه نمی شمرند و او را از این گونه اتّهامات بری ء می دانند، بلکه او را «موءسّس و مصحّح مشروطه تبریز)(4) معرّفی کرده اند. این نوشته نیز در سیر تحقیقی خود به دیدگاه دوم رسیده و از آن دفاع می کند.

1) تبار و خاندان
آیت الله حاجی میرزا حسن آقا مجتهد تبریزی، فرزند حاجی میرزا محمدباقر مجتهد امام جمعه، برادرزاده حاجی میرزا جواد آقا مجتهد، و عموی حاجی میرزا عبدالکریم آقا، امام جمعه تبریز است. وی از خاندان علم و فقاهت بوده؛ به طوری که بسیاری از افراد این خاندان، از بزرگان علمی فقهی عصر خود به شمار می رفته و همه آن ها دارای پایگاه اجتماعی قوی و گسترده ای بوده اند. افزون بر این، برخی از اهل علم این خاندان، مثل آیت الله، حاجی میرزا جواد آقا مجتهد (م 1313ق) که در عصر خود، مرجعی پرنفوذ بوده است، از پیشروان مبارزه ضدّ استعمار انگلیس،(5) و برخی مثل آیت الله شهید، حاجی میرزا عبدالکریم آقا مجتهد (م 1336 ق) از پیش گامان مبارزه ضد بدعت های نوظهور بوده و در این راه، به درجه رفیع شهادت رسیده اند.

شهرت مجتهد و خاندان وی، از مرزهای ایران فراتر رفته بود؛ چنان که عبدالرحمن کواکبی، نویسنده مشهور عرب، در کتاب ام القری،(6) نمایندگی ایران شیعه را در مجلس منعقده در مکه، به مجتهد تبریزی داده است.

2) تحصیلات و موقعیت علمی
مجتهد تبریزی، تحصیلات عالیه خود را در محضر بزرگانی چون حاج میرزا محمد حسن شیرازی (معروف به میرزای بزرگ شیرازی، پرچم دار نهضت تحریم) سیّد حسین کوه کمری، آخوند ملاعلی نهاوندی، شیخ حسن مامقانی و... گذرانده است. وی در سنین جوانی به درجه اجتهاد نایل شد. تشریح الاصول، کتاب الطهاره و رساله ای در مقدمه واجب، برخی از تألیفات اوست. وی در عصر خود، مقام علمی بالا و مشهوری داشته است. چند نقل تاریخی ذیل، به راحتی می تواند این ادعا را اثبات کند:

الف) آیت الله مامقانی، استاد مجتهد در مورد او می گوید: عجب دارم از هم شهری های خود که با وجود مردی مثل او، به نجف توجه دارند.

ب) پس از آشوب ذی حجه 1324 ق تبریز در مخالفت با محمدعلی شاه برای أخذ مشروطه تامه، قرار شد بین مجلس شورای تهران و حکومت تبریز مذاکراتی صورت گیرد. ثقه الاسلام پیشنهاد کرد که نماینده حکومت تبریز، مجتهد تبریزی باشد. برخی گفتند: «تنها مجتهد نباشد؛ بلکه تمامی علما باشند». ثقه الاسلام در پاسخ گفت: «جناب مجتهد، تمام علما است».

ج) نویسنده کتاب زندگی نامه شهید نیک نام ثقه الاسلام تبریزی می نویسد: «ایشان در زمان خود، اعلم و اسنّ مجتهدین عهد خود بوده و قضاوت و فتاوای فقهی عمیق و وسیع داشته و در معضلات شرعی و فقهی چیره دست تر از دیگران به شمار می رفته است».

3) پایگاه اجتماعی
یکی از بارزترین وجوه تفاوت عالمان حقیقی و واقعی از عالم نماها و نیز از روشنفکران، گستره ارتباط آن ها با مردم است. عالمان حقیقی همواره با توده مردم بوده اند و نوع حکومت آن ها بر مردم، حکومت بر قلب ها بوده است؛ یعنی برخورداری از نوعی سلطه باطنی. مجتهد تبریزی از آن نوع عالمانی است که پس از عمری زیستن میان مردم و نزدیک به دو دهه مبارزه با دولت وقت و یک دهه با مشروطه خواهان مخالف خود، هم چنان وجاهت بالایی داشته است. استنادهای تاریخی ذیل که گزینشی از مقاطع گوناگون حیات اجتماعی سیاسی مجتهد می باشد، این امر را تأیید می کند:

الف) در اوایل مشروطه (1324 ق) که آزادی خواهان تبریز جمع شدند تا اعتراض شان را به برخی اعمال مخالف مشروطه که از سوی دربار صورت گرفته بود، اعلان کنند، تلگرافی تهیه شد تا برای شاه و نیز برای عالمان تهران ارسال شود. میان این مجتمعان، مجتهد تبریزی نبود. این امر باعث شد تا ثقه الاسلام، تلگراف را تا زمان حضور وی مخابره نکند. او معتقد بود که اگر مجتهد و امام جمعه (میرزا عبدالکریم) در جمع مجتمعان نباشند، در نظر تهرانیان اثر سوء خواهد داشت.

ب) در سال های 1325 و 1326 قمری که مجتهد در تهران تبعید بود، مردم آذربایجان مکرر از مقامات مربوطه، بازگرداندن او را به تبریز تقاضا می کردند و این امر، به خوبی از سخنان سید عبدالله بهبهانی (پیشوای مشهور مشروطه) نمایان است:

در باب جناب حجت الاسلام، آقای حاجی میرزا حسن آقا، اهالی آذربایجان استدعا کرده و استغاثه نموده اند که تشریف ببرند؛ چون در واقع، پیشوا و آقای مملکت هستند و خوب نیست ]مردم آن ایالت [ بیش از این بی پیشوا باشند.

ج) مجتهد ، هنگام بازگشت از تبعید (تهران) به تبریز (1326 ق)، اوایل ربیع الاول حرکت کرد و اواخر آن وارد تبریز شد. علت به درازا کشیدن مسافرت این بوده که مجتهد در این مدت طولانی از سوی مردم در شهرهای در مسیر، پذیرایی می شده است. در روز ورودش به تبریز نیز از وی استقبال باشکوهی شده؛ چنان که ثقه الاسلام در کتاب مجمل الحوادث و در نامه خصوصی دیگری می نویسد:

از باسمنج سوار تخت روان بوده و از باغ حاج سید مرتضی تا باغ حاج ابراهیم و از آن جا تا خانه خودشان، تخت را به سر دوش، مردم حرکت می داده اند.

د) در سال 1329 ق که اولتیماتوم روس (1911 م) به ایران تحویل داده و پای استقلال کشور مطرح شد، انجمن تبریز که نیک می دانست وجود مجتهد در اتحاد مردم بسیار موءثر است، طی نامه هایی از مجتهد که در حالت ناراحتی به محل زمین های خود در «کندرود» رفته بود، خواستند تا به شهر بازگردد.

ه) زمانی که انجمن ایالتی تبریز، مجتهد را به «کندرود» تبعید کرده بود، همچنان مردم تبریز، دعاوی مهم خود را به او حواله می دادند و اسناد مُهر شده به مُهر او را تا حدّ اسناد رسمی قبول داشتند و با این که 30 سال تمام قضاوت کرد، توانست وجهه اجتماعی خود را محفوظ بدارد؛ به طوری که کسی از موافق و مخالف در این خصوص به وی نسبت اشتباه و سوء نیّت و جهل نداده است. این امر نشان می دهد که حتی مخالفان وی، اعتبار و منزلت او را قبول داشتند.

و) کسروی که در جای جای نوشته هایش، وقایع تاریخی را به گونه ای تحلیل کرده است که کوتاهی ها، خیانت ها و... همه به پای مجتهد تمام می شود، او را «بزرگ ترین عالم مردم دار تبریز» معرفی می کند و تقی زاده نیز به «فضل و تقوا و پاکی مُهر» مجتهد و نیز «انصاف و تواضع علمی» وی اعتراف دارد.

4) فعالیت های سیاسی

1 ـ 4) مخالفت با ظلم و استبداد
از مشخصات حکومت دیکتاتور و مستبد، یکی این است که نهاد یا مرکز خاصی را برای رفع گرفتاری ها و تظلم خواهی های مردم و رعیّت در نظام حکومتی خود پیش بینی نمی کند. در چنین نظام هایی به طور معمول، مشکلات و گرفتاری های مردم از طریق رشوه و باج دادن به ایادی دربار حل می شود. در موارد نادری نیز امکان مراجعه به شخص پادشاه برای تظلم خواهی وجود دارد که آن هم در موارد بسیاری نه تنها مشکلی را رفع نمی کند، بلکه بر آن می افزاید. چند نقل تاریخی ذیل، نمونه ای از این موارد است:

الف) سال ها پیش، یکی از سفارت خانه های خارجی مقیم تهران، یکی از کارمندان اروپایی خود را برای انجام مأموریتی، از تهران روانه کرمان کرد. این کارمند سفارت، در راه به هر چاپارخانه ای که می رسید، اسب خود را رها می کرد و پس از استراحت کوتاهی، یک اسب تازه نفس می گرفت و به سفر ادامه می داد. در راه، اکثر چاپارخانه ها اسب تازه نفسی در اختیارش می گذاشتند؛ اما در یکی از چاپارخانه ها، متصدی، از دادن اسب خودداری کرد و گفت: اسب های من خسته اند. کارمند اروپایی سفارت، ناگهان چاقوی خود را از جیب درآورد و با یک دست فوراً گوش متصدی چاپارخانه را گرفت و با دست دیگرش چاقو را به گوش او کشید و آن را برید. متصدی چاپارخانه به تهران آمد و یکسره نزد ناصرالدین شاه رفت و عریضه ای نوشت و از آن کارمند اروپایی شکایت کرد. مرد گستاخ اروپایی احضار شد و البته به شاه گفت که مأموریت مهمی داشته و متصدی، اسب نداده و او مجبور شده گوش او را ببرد. جالب این جا است که شاه، وقتی این حرف ها را شنید، تازه به متصدی چاپارخانه گیر داد که تو چرا به کارمند سفارت، اسب نداده ای؟ و به عنوان مجازات، دستور داد تا گوش دیگر او را نیز ببرند!

ب) حاجی عباس لاکه دیزجی که برای دادخواهی به محمدعلی میرزا ولیعهد مراجعه می کند، محمدعلی میرزا دستور می دهد تا پسر حاجی عباس را آن قدر شکنجه دهند تا کشته شود و نیز دستور می دهد تا حاجی عباس را به زندان اندازند. حاجی عباس مدت ها بعد از زندان فرار می کند و به حاجی میرزا حسن مجتهد پناه می آورد و در منزل وی بست می نشیند تا جنبش مشروطه پیش می آید.

ج) میرزا رضا کرمانی که از طریق دست فروشی و دوره گردی روزگارخود را می گذراند، «روزی به مجلس دربار و مجمع وزرا و اعیان وارد شد و از نایب السلطنه شکایت آغاز نمود که دو سال بیشتر است متجاوز از هزار تومان طلبم در نزد کارگزاران شما مانده، از دویدن کفش ها پاره کردم و از کسب و کار آواره شده به دردم چاره نمی شود. از طرف مجلس به نایب السلطنه نوشتند، جواب نوشت که اگر این شخص با کسان من حسابی داشته باشد، قدغن می کنم معین و مفروغ کنند. مدتی بر این گذشت، یک روز که به ضرورتی نایب السلطنه در مجلس وزرا حضورداشت میرزا رضا ورود و تجدید تظلم کرد، صورت ابتیاعات را که نایب السلطنه خود به تدریج از او برده بود به میان گذاشت و سخت نالید. نایب السلطنه گفت او را بفرستند و تمام طلبش پرداخته شود. میرزا رضا را بردند و طلب او را نقد حاضر کردندو ادای آن به حکم شاه زاده مشروط به آن شد که در شماره و تحویل هر یک تومان، یک سیلی به پس گردنش زده شود. میرزارضا به این قضا رضا داده و طلبی را که از وصولش نومید بود، به تحمل این رنج گرفت. اما کینه و خشم نایب السلطنه به این ضربات فرو ننشست و او را به عقوبت های دیگر تهدید کردند و با استیلای حکومتی برای او بهانه جویی می شد».

د) یکی از خفیه نویسان عصر قاجار درباره رفتارحاکمان و حکومت فارس می نویسد:«متصل شب ها دزدی می شود، هر چه به حکومت عارض می شوند یا پسر یا زن یا بستگان صاحب مال را گرفته حبس می نمایند تا آن که خودصاحب مال برود نوشته رسید اموال مسروقه خود را بدهد و چند تومانی هم خدمتانه به علاوه مال رفته به حاجی آقاجان فراش باشی بیگلر بیگی داده، بستگان خود را مرخص بنماید. از قراری که می گویند تمام اغتشاش شهر از حاجی آقاجان فراش باشی بیگلر بیگی است.

دیگر آن که هرچه دزدی می شود کسی از ترس این که بستگان خودش را بگیرند حبس نمایند،عارض نمی شود.

ه) حاج سیاح در خاطرات خود می نویسد: درسال 1295 ق، هنگامی که ناصرالدین شاه برای بدرقه فرزندش ظل السلطان از تهران به شهر ری می رفت، نزدیک شهر ری جمعی از سربازان خواستند از صاحب منصبان خود به علت نپرداختن حقوق شان به شاه شکایت برند. نگهبانان ازاین کار جلوگیری کره و آن ها را مورد ضرب و شتم قرار دادند. در این میان، برخی از سربازان هم به سوی مأموران سنگ پرتاب کردند و از قضا یکی از سنگ ها به کالسکه شاه برخورد کرد. او علاءالدوله را مأمور کرد تا خواسته آنان را به اطلاع برساند.علاءالدوله که با صاحب منصبان آن قشون مرتبط بود، به شاه وانمود کرد که این سربازها به شاه یاغی شده و می گویند اگرمرخص نکنند سنگ باران می کنیم. ظل السلطان به شاه پیشنهاد کرد که از سربازان بگذرد و از سرتیپ ایشان موءاخذه فرماید که بیچارگان را به این امر شنیع مجبور کرده. لیکن شاه امر می کند جمعی از جوانان آنها را بگیرند. سی نفر را گرفتند.

به تهران برگشت و بدون استنطاق و سوءال و جواب امر کرد ده نفر زبده جوانان آنان را به دار کشند. بیست نفر را به چوب و فلک بسته این قدر چوب زدند که گوشت پاها ریخته، همه غش کرده به حال مرگ افتادند و گوش ایشان را بریدند. من [حاج سیاح] به وجیه الله میرزا گفتم که چرا تو رفته جوانان خوب را انتخاب کرده برای تیغ جلاد آوردی؟ در جواب گفت که من خیال کردم بلکه شاه به جوانی آن ها رحم کند و نگیرد. ازقضا این سربازان عارض هم نبودند، بلکه بی خبر بودند. ایشان را از قراول خانه احضار کرده بودند و به شادی می آمده اند که انعام دریافت دارند. به این بلا دچار شدند و کسی از درباریان توسط نکرد به جز سپه سالار که به خاک افتاده عفو خواست، شاه گفت: فضولی موقوف.

در چنین وضعی که می توان آن را در بیش تر ادوار تاریخی ایران بازیافت، مراجع، عالمان و به طور عموم روحانیان شیعه، مستحکم ترین پناه گاه برای مظلومان بوده اند. برای اثبات این مدعا، نمونه های فراوانی را می توان به لحاظ تاریخی ارایه داد که جریان حاج عباس لاکه دیزجی یکی از آن ها است.

مجتهد تبریزی در زمان خود، ادامه دهنده این نقش تاریخی عالمان شیعه در تبریز بوده است. خانه وی محل مراجعه و دادخواست مردم ستم دیده بود. مردم به مجتهد پناه می آوردند و از او برای دفاع از حق شان کمک می خواستند. فراوانی این مراجعات به اندازه ای بوده است که حتی بدخواهان مجتهد نیز به رغم تلاشی که برای سرپوش گذاشتن این خصیصه های مجتهد داشتند، نتوانستند هیچ نامی از آن نبرند و هر کدام، به نوعی به روحیه مردم دار مجتهد اشاره کرده اند. کسروی و دیگر نویسندگان عصر مشروطه، همگی مجتهد را «عالمی مردم دار» معرفی کرده اند. این پرسش مطرح می شود که چرا مردم به شخصیتی دل می بندند و همواره در کنارش می مانند؟ از مجموع نوشته های کسروی، ملک زاده، امیرخیزی، فتحی و... برمی آید که از نظر آنان، علت مراجعه مردم به مجتهد چند چیز است:

الف) خاندان مجتهد، (نسل اندر نسل) عهده دار مسایل دینی مردم بودند. این امر باعث می شد تا مردم که بیش تر آن ها دین دار و به دین معتقد بودند، به طور سنتی طرفدار مجتهد باشند و از وی دفاع کنند.

ب) سال های متمادی، رابطه عالم شهر و مردم، رابطه مرید و مراد و به عبارت دیگر، رابطه عبد و مولا بود. این رابطه باعث می شد تا مردم هنگام سختی، تصمیم های مخالف مراد خود اتخاذ نکنند.

ج) کشاورزان و زارعان که در آن هنگام اکثریت مردم هر شهر را دارا بودند، «وظایف دینی را سخت محترم می شمردند»؛ به همین لحاظ، از متولیان دینی دفاع می کردند. به تعبیر ن. ملکم یک مأمور انگلیسی در یزد در کتاب «پنج سال در یک شهر ایران»: «بیگانگی عمومی مردم و علما از دولت، آنان را به هم نزدیک تر می کرد. علما نه فقط به منزله رهبران محلی،بلکه همچون رهبران ملی عمل می کردند. آگاهی ملی به عنوان نیروی محرک تا مدت ها پس از دوران قاجار هم وجود نداشت. وفاداری بیشتر نسبت به اسلام ابراز می شد نه به ایران».

در خصوص این مطالب، چند نکته قابل ملاحظه است:
الف) اینکه خاندان مجتهد توانسته اند نسل در نسل عهده دار امور دینی مردم باشند، خود دلیلی بر همدلی و همراهی خاندان وی با مردم است؛ چه این که اگر مجتهد و خاندانش در رفع مشکلات مردم نمی کوشیدند، به یقین، مردم در دراز مدت از آن ها زده می شدند و تنهای شان می گذاشتند؛ اما می بینیم که حتی در کوران نهضت مشروطه که دست های پنهان و آشکار فراوانی از سوی افراطی های مشروطه طلب برای خراب کردن مجتهد و در نتیجه دور کردن او مردم از او، مشغول به کار شده بودند، باز هم مجتهد همچنان نزد مردم محترم بوده تا جایی که هنگام بازگشت از تهران و در آستانه ورود به تبریز، فاصله بسیار زیادی را بر دوش مردم قرار داشته است.

ب) این که چون رابطه مردم با عالمان از سنخ رابطه مرید و مراد یا رابطه عبد و مولا بوده است، بنابراین، مردم نمی توانستند با آن ها مخالفت کنند، به لحاظ تاریخی نه تنها قابل اثبات نیست، بلکه معارض های جدی دارد؛ چه این که، اتفاقاً رابطه عبد و مولا میان پادشاه (خان، ارباب و...) و رعیت بسیار بیش تر از این نوع رابطه میان عالمان و مردم بوده است؛ ولی تاریخ، بارها شاهد بوده است که مردم، این اربابان ظالم را به راحتی کنار گذاشته اند و جریان نهضت مشروطه یکی از آن موارد است؛ به همین علت، در روایت آمده است: «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم». از سوی دیگر، نمونه های کمی را نیز می توان یادآور شد که همین عالمان وقتی به مردم پشت کرده و با ظالمان هم دست شده اند نیز مردم دست از آن ها کشیده اند؛ پس نمی توان طرفداری مردم از مجتهد را فقط به این علت که مجتهد مراد و مولای مردم بوده و مردم را یارای مخالفت با وی نبوده است، مورد سوءال قرارداد و کم رنگ کرد؛ ضمن این که اساساً نوع اطاعت مردم از عالم و مجتهد، با نوع اطاعت همان مردم از پادشاه و ارباب متفاوت است. مجتهد، هرگز مردم را به اطاعت از خود فرا نمی خواند؛ بلکه به اطاعت از حکم خدا دعوت می کند و به همین علت در فتوا و فرمانی که صادر می کند، خود را نیز مورد خطاب قرار می دهد و در کنار مردم و بلکه بیش تر از آن ها در امتثال آن می کوشد؛ ولی پادشاه مستبد، اولاً فرمانی که صادر می کند، فرمان خود او است نه فرمان خدا، و ثانیاً هرگز خود را در کنار رعیتش مستحق امتثال نمی بیند.

2 - 4) مخالفت با استعمار
زمان مجتهد، بسیار اتفاق می افتاد که اتباع کشورهای خارجی، در پست های حساس و مهم کشور قرار گیرند. برخی از آن ها تا حدّ وزارت،مشاور شاه و... نیز پیش می رفتند. این اتباع به ویژه با تحمیل برخی امور مالی بر اقتصاد ایران، ضربات سختی را وارد کردند. یکی از این ها مسیو پریم بود. او پیش کار مالیه، و نماینده نوز بلژیکی (رییس کل گمرکات ایران) در تبریز بود که همگی از سوی امین السلطان (صدراعظم وقت) حمایت می شدند؛ از این رو، مبارزه با نوز و پریم، مبارزه با امین السلطان، و مبارزه با امین السلطان، مبارزه با استعمار بود؛ زیرا او مسوءولیت وام های کمرشکن ایران از روسیه را به عهده داشت و نیز قرارداد رژی هم با کمک او منعقد شده بود. هرچند مردم تبریز از بلژیکی ها و از جمله پریم تنفر داشتند، مبارزه آشکارا با پریم، بهانه نیاز داشت. نخستین بهانه برای این امر را کسروی این گونه بیان می کند:

چون یک ارمنی در حالت مستی به میرزا علی اکبر مجاهد، مِی (شراب) تعارف کرد، طلبه ها بهانه درآوردند که به علما توهین شده است و به منزل مجتهد تبریزی رفته و در آن جا بنای مخالفت با میخانه، میهمان خانه و مدرسه های جدید را نهادند؛ زیرا ملّایان با هر چیز نویی مخالفت می کردند و این ها همه نو بودند و توسط ارمنیان و قفقازیان و... به ایران آمده بود. در این آشوب و بلوا، چون بازرگانان از گمرک و بلژیکیان رنجیده بودند، آن ها نیز بازار را تعطیل کردند و در کنار جماعت ملّایان (علاوه بر شعارهای آن ها) شعار رفتن و اخراج مسیو پریم را نیز سر دادند. پس از مدتی که آشوب نشست، محمدعلی میرزا، کالسکه ای به دنبال پریم که در باسمنج بود، می فرستد و او را به شهر بازمی گرداند و به جای وی، مجتهد را از شهر بیرون و به طرف تهران روانه می کند.

به نظر می رسد که نقل کسروی چندان صائب نباشد؛ چه این که تنفر مردم از بلژیکی ها و نیز درک عالمان و روحانیان تبریز از عمق خیانت و فاجعه ای که اتباع خارجی در کشور پدید می آوردند، به حدی قوی و عمیق بود که به بهانه گرفتن تعارف مِی به میرزا علی اکبر مجاهد نیازی نباشد. در هر حال، نتیجه این مبارزه به رهبری مجتهد تبریزی، این شد که امین السلطان (حامی بلژیکی ها) در تاریخ 23 جمادی الاخر 1321 قمری مجبور به استعفا شد و عین الدوله به جایش نشست و بعدها وقتی محمدعلی میرزا بر تخت سلطنت نشست، تبریزی ها طی تلگرافی از وی هفت درخواست کردند که یکی از آن ها، «عزل فوری پریم» بود. این درخواست در نهایت، با خبری که مخبرالسلطنه آورد، محقق شد: «شاه می فرماید: «با همه محذوراتِ عزل مسیونوز و پریم، آن ها را معزول کردیم».

مخالفت مجتهد با استعمار به اندازه ای بود که حتی پس از فتح تهران و پیروزی مشروطه خواهان افراطی و اعدام شیخ فضل الله نوری که مجتهد با وی همگام و همفکر بود نیز حاضر نشد برای حفظ جان خود، به یکی از سفارت های خارجی پناهنده شود و صرفاً به دهات خود در اطراف تبریز رفت. این در حالی بود که قراین نشان می داد مشروطه خواهان تازه پیروز شده، برای قلع قمع مخالفان خود، هیچ چیز را مدّ نظر قرار نمی دادند.

میرزا حسن مجتهد مانده و رانده در دهات خود می زیست. ستارخان معتقد بود که باید از آذرباییجان برود. برای یکی از املاک او مدعی تراشیده بودند. امام جمعه نوشتة تبعیت از شه بندر عثمانی گرفته بود. مجتهد از این اقدام امتناع کرده بود.

در دوران موسوم به استبداد صغیر نیز مجتهد، برای این که بهانه ای به دست روس ها نیفتد تا به اشغال تبریز مبادرت ورزند و مدت ها سلطه استعماری خود را بر مردم تحکیم کنند، جانب قشون اعزامی از تهران را گرفت؛ هرچند روس ها تبریز را اشغال کردند و این همراهی مجتهد با قشون دولتی، باعث شد تا مجتهد به هم کاری با استبداد (دربار) متهم شود.

3 - 4) مخالفت با فرقه های ضالّه و بدعت های دینی
از دغدغه های اساسی مجتهد، جلوگیری از نضج و شیوع افکار انحرافی و بدعت های دینی بود. به گواهی اسناد تاریخی در این خصوص، مجتهد از هیچ کوششی دریغ نکرده، تا آخر عمر به این رسالت تاریخی پایبند بوده است. برخی از نقل های تاریخی درباره برخورد و درگیری مجتهد با صاحبان افکار انحرافی و بدعتی عبارتند از:

الف) نویسنده کتاب گیلان در جنبش مشروطیت، با لحنی تمسخرآمیز، مخالفت مجتهد تبریزی، حاجی ملّا محمد خمامی، شیخ فضل الله نوری و ملّا قربان علی زنجانی با مشروطیت را به اعتقاد این اشخاص در مورد نفوذ بابی ها در نهضت مشروطه مدلّل می کند و می نویسد:

کسانی که نغمه مشروطیت به مذاق شان خوشایند نبود و با آن به جهاتی به مخالفت برخاسته بودند کم نبودند و اجتماعاتی هم داشتند که گاهی منظم و زمانی برحسب اقتضای وقت تشکیل می یافت و درباره بدعت جدید که به عقیده آنان بابی ها آن را مطرح ساخته بودند، گل می گفتند و گل می شنیدند.

ب) صاحب ریحانه الادب درباره مجتهد می نویسد: «در ردّ بعضی عقاید مخالف اعتقاد حقه اثناعشریه، اهتمام تمام به کار می برد».

ج) از خشم و غیضی که عباس افندی در نامه خود خطاب به بهائیان تبریز درباره مجتهد ابراز کرده است نیز می توان به تأثیر مجتهد در جلوگیری از شیوع افکار و عقاید منحرف پی برد. افندی در این نامه مجتهد را «مجتهد بی تمییز و ملحد» خوانده و تأکید کرده است که «با وجود فتوای تعرض به یاران بهایی تبریز از سوی مجتهد، چگونه می شود که نویدهای پیشین به پیروزی مسلک بهائیت به زودی جامه عمل بپوشد؟... مگر آن که مجتهد ملحد را مداخله نماند و مخذول گردد».

د) مجتهد برخی از اقدام های انجمن را (مثل نهی از قربانی در روز عید قربان) مصداق بدعت می شمرد و به همین علت، سخت با آن ها مبارزه می کرد. نویسنده کتاب رجال آذربایجان در عصر مشروطیت می نویسد:

حاج میرزا حسن آقا می توانست مانند بسیاری از اشخاص دیگر در گوشه ای بنشیند و در این صورت، جان و مال او محفوظ و وجهه اش دست نخورده باقی می ماند؛ اما او وظیفه خود می دانست با بدعت ها مخالفت کند و مذهب اسلام را بدین ترتیب حراست نماید. او برای هوا و هوس خود به این کار اقدام نکرده بود.

ه) در یادداشت های علمداری می خوانیم که حاج میرزا حسن آقا، حملات سخت و توهین آمیزی نسبت به شیخیه می کرد.

4 - 4) موضع مجتهد در برابر نهضت مشروطه

الف) هم کاری با مشروطه
مرحله اول (در جایگاه رهبری مشروطه تبریز):

بسیاری از نقش هایی که مجتهد در متن جریان مشروطه ایفا کرده، بیان گر اعتبار و وجاهت بالای او است و با توجه به التزامی که سران مشروطه خواه در برابر فرمان های مجتهد از خود نشان می دادند، روشن می شود که وی پایگاه بالایی میان مشروطه خواهان داشته است. نقل های تاریخی ذیل، به روشنی می توانند این ادعا را ثابت کنند:

الف) زمانی که عالمان تهران برای اعتراض به عدم پذیرش مشروطه از سوی شاه به قم مهاجرت کردند (مهاجرت کبرا)، مجتهد تبریزی و دیگر عالمان تبریز، در دفاع از علمای تهران تلگراف مفصلی به شاه زدند که قسمتی از متن آن را به دلیل عبارت های تند و انقلابی می آوریم:

از صدر اسلام الی یومنا هذا از هیچ ملت کفری نسبت به علمای اسلام این توهین وارد نشده بود. این بی احترامی نه تنها به شخص علمای اسلام شده، بلکه در واقع به شرع محمدی(ص) گردیده و ناموس شریعت هتک شده است. اکنون جمیع هیأت علمای مذهب، جبران توهین را به وجه کامل از حضور اقدس همایونی خواستارند که امر و مقرر شود مقصد علمای مهاجرین را انجاح کرده و دل جویی از ایشان نموده و با احترام به وطن مألوف معاودت دهند.

این تلگراف به روشنی به والا بودن شأن و نقش مجتهد در نهضت مشروطه اشاره دارد؛ اما کسروی مبنای این تلگراف را که هم کاری با مشروطه خواهان است به گونه دیگری تحلیل کرده. او می نویسد:

چون عین الدوله در صدد بود تا محمدعلی میرزا را از ولایت عهدی بردارد، محمدعلی میرزا سخت می کوشید تا کاری کند که عین الدوله عزل شود؛ از همین روی، او عالمان تبریز را تحریک کرد تا طی تلگرافی به شاه و عالمان قم، از علمای مهاجر به قم اعلام حمایت کنند. این کار سبب می شد تا علمای شهرهای دیگر نیز چنین کنند و در نتیجه، موقعیت عین الدوله به خطر افتد. وی می نویسد: «اتفاقاً چنین شد؛ زیرا روزی که تلگراف شاه مبنی بر هم کاری با علمای مهاجر و اجابت درخواست علمای بلاد (خاصّه تبریز) به دست ولیعهد رسید، همان روز عین الدوله هم عزل شد».

ب) وقتی محمدعلی میرزا با این استدلال که «چون انتخاب نمایندگان تمام شده و انجمن ]تبریز [دیگر کاری ندارد، باید تعطیل شود»، بنای مخالفت با مشروطه را نهاد، خانه مجتهد مرکز مهم اجتماع مخالفان محمدعلی میرزا و موافقان مشروطه بود.

عدّه زیادی به خانه حاجی میرزا حسن آقا مجتهد رفته، در حضور نماینده و پیغامبر محمدعلی میرزا، بنای داد و فریاد و تهدید را گذاردند و چنان آشوبی برپا کردند که محمدعلی میرزا مجبور شد رسمیت انجمن را بشناسد و مقابل تقاضاهای انجمن تن در دهد.

ج) در اواخر ذی حجه 1324 ق، نمایندگان تبریز در مجلس شورای ملی، طی تلگراف هایی از تهران به تبریز، از عدم پیشرفت کارهای مشروطه بعد از جلوس محمدعلی شاه، اظهار دلتنگی و نگرانی می کنند. در پاسخ و حمایت از آن ها، از طرف عالمان تبریز با امضای مجتهد و ثقة الاسلام، تلگرافی به مجلس شورای ملی مخابره می شود که سبب عدم پیشرفت امور و کارهای شورای کبرا چیست. مجتهد و ثقه الاسلام هر کدام پیش تر نیز جداگانه در تلگرافی به شخص شاه، او را از اوضاع ناآرام تبریز به علت محقق نشدن مشروطه، آگاه می کنند و از وی اجرای قانون مشروطه را می خواهند.

د) وقتی در صفر 1325 ق انجمن برای استقرار مشروطه در شهرهای آذربایجان و افتتاح انجمن های ایالتی در آن ها، میرزا جواد ناطق (سخنگوی زبردست انجمن) را به ماکو فرستاد، مجتهد به اقبال السلطنه ماکویی (حاکم مقتدر ماکو و سرحددار معروف) تلگرافی پندآمیز زد که مشروطه را بپذیرد و با مأموریت میرزا جواد مخالفت نکند.

ه) در نامه وکیلان آذربایجان به انجمن ایالتی تبریز در خصوص مراجعت مجتهد به تبریز آمده است: «آقای مجتهد دامت برکاته از موءسسین اول این اساس مقدس هستند».

و) شیخ سلیم (عضو افراطی انجمن تبریز که از عوامل اصلی خروج مجتهد از تبریز بود) در مجلسی که انجمن در روز بازگشت مجتهد به تبریز برای خیرمقدم گویی تشکیل داده بود، ضمن عذرخواهی از مجتهد بابت خطاهای گذشته، خطاب به مجتهد گفت: از روز اول، رهبر و پیشاهنگ ملت در این مشروطه حضرات عالی بوده اید. این اعتراف شیخ سلیم از آن رو اهمیت دارد که در مقطع قابل ملاحظه ای از نهضت مشروطه، وی رویاروی مجتهد ایستاده، و حتی یک بار از مجتهد سیلی خورده است و همین شخص باعث تبعید مجتهد می شود.