منوی اصلی
 
 
مهمان : 19
اعضا عضو سایت : 7
اعضا آنلاین : 1
امروز : 501
ديروز : 568
ماه : 11535
سال جاری : 21461
تعدا مطالب : 3200
 
 شیخ همام الدین محمد تبریزی

قدوة‌العلماء و المشایخ‌ همام‌ الدین‌ محمد تبریزی ازمفاخر ساحت‌ ادبیات‌ آذربایجان‌ می‌باشد او از فحول‌شعرا و مشاهیر دانشمندان‌ و اعرف‌ عرفای تبریز است‌ ازمقربین‌ صاحبدیوان‌ بوده‌ فخرالزمانی می‌نویسد به‌ سال‌676 صاحبدیران‌ که‌ عازم‌ هندوستان‌ بود مولانا همام‌تبریزی را هم‌ همرکاب‌ خود ساخته‌ است‌ مبرهن‌ است‌ که‌در این‌ سفر خواجه‌ همام‌ تبریزی از کسب‌ فیوضات‌جورواجور بی‌بهره‌ نبوده‌ است‌.

نوشته‌اند ایشان‌ در علوم‌ادبیات‌ و فن‌ محاوره‌ و محاضره‌ و شعر و انشاء و حسن‌خط‌ در روزگار خود قرینه‌ نداشته‌ است‌ به‌ سال‌ 706 به‌تفسیر وزیر خواجه‌ رشید الدین‌ تقریظ‌ نوشته‌ به‌طوریکه‌ از علوم‌ گوناگون‌ برخوردار بوده‌ از ثروتمندان‌تبریز هم‌ بوده‌ است‌ در کتاب‌ روضات‌الجنان‌ دربارة‌ همام‌چنین‌ نوشته‌ شده‌ خواجه‌ با وجود فضایل‌ ظاهری از باطن‌صافیة‌ درویشان‌ نیز مستفید بوده‌ گوئیا ارادت‌ به‌ شیخ‌حسن‌ بلغاری داشته‌ است‌.

در صحف‌ ابراهیم‌ آمده‌ خواجه‌در اواخر عمر تارک‌ الدنیا شد. از منصب‌ و مال‌ به‌ کلی‌اعراض‌ نموده‌ مرید شیخ‌ سعید فرغانی شده‌ و از توفیق‌به‌ طواف‌ کعبة‌ معظمه‌ کامیاب‌ گشته‌ بعد از مراجعت‌ ازسفر حجاز منزوی و طریقت‌ صوفیت‌ را پیش‌ گرفته‌است‌.

در مجمل‌ فصیحی نوشته‌ شده‌ همام‌الدین‌ تبریزی‌فی خامس‌ عشرین‌ صفر 714 در 116 سالگی به‌ حمام‌رفت‌ و در آنجا غفلتا بدرود حیات‌ گفت‌. همام‌ درمقبرة‌الشعرای تبریز به‌ خاک‌ سپرده‌ شده‌ است‌ آثار حمام‌عبارت‌ از غزلیات‌ و مثنوی و صحبت نامة‌ اوست‌ این‌ادیب‌ و عارف‌ توانا از شاگردان‌ علامة‌ عالم‌ خواجه‌نصیرالدین‌ طوسی می‌باشد سعدی شیرازی در تبریز بااو ملاقات‌ داشته‌ است‌ گو اینکه‌ در مصاحبت‌ سعدی خودرا برتر از او تشخیص‌ داده‌ و چنین‌ گفته‌ است‌ (پیام‌ ده‌سوی بلبل‌ که‌ با وجود همام‌ - روا بود! که‌ سخنهای‌عشق‌پردازی‌؟ - همام‌ را سخن‌ دلفریب‌ و شیرین‌ است‌ -ولی چه‌ سود که‌ بیچاره‌ نیست‌ شیرازی‌) در شعر الزام‌مالایلزم‌ بر شعر طراوت‌ و ملاحت‌ و وجاهت‌ می‌بخشدالزام‌ مایلزم‌ محل‌ را موردی نیست‌.

شیخ شمس الدین محمد بن علی بن ملک داد تبریزی ، مردی عالم و فاضل و دانشمندی عالیقدری بود که از معارف اسلامی و دقایق عرفان و تصوف و خصایص احوال و منازل سالکان این راه بخوبی آگاهی داشت ، اما از مراحل ظاهری گذشته و از این آشیانها پرواز کرده شاهباز خوش شکار آسمان گیرای اوج حق و حقیقت شده بود . با تجرد از علایق دنیوی دل کنده ، همه جا بی نام و نشان سفر کرده و روزگار بسیر آفاق و انفس می گذرانید.

مقالاتش که بصورت کتابی در آمده و به طبع رسیده است . نموداری از مقالات عرفانی و اطلاعات علمی و مذهبی اوست در شرح احوالاتش نوشته اند که ورود او به قونیه ( آنجائیکه مولانا اقامت گزیده بود) در روز شنبه 26 جمادی الاخر سنه 642 هجری قمری و در کویخان شکرریزان فرود آمده بود .

مولانا جلال الدین محمد مولوی رومی (بلخی معروف به رومی) در آن زمان مردی به تمام معنی عالم و دانشمند جامع به شریعت مقدس اسلامی و طریقت شده بود و پس از ملاقات و پیوستیگی به شمس به حق و حقیقت واصل گردید . سلطان ولد فرزند مولانا می گوید که شمس تبریزی چنان قدرت تصرف در ماکان و مایکون داشت که هرچه می خواست می کرد و هر ناممکنی پیش نیروی اراده اوممکن بود.

در خصوص اینکه شیخ و استاد طریقت یعنی شمس الدین ملک داد تبریزی کیست ؟ و آن شاهباز بلند پرواز در حضانت کدام طاهر ملکوتی پرورش یافته بود نام سه کس معروف است .

یکی رکن الدین محمد سجاسی ( بفتح اول نام یکی از نواحی زنجان )دیگر ابوبکر سله باف تبریزی و سومین استاد بابا کمال خجندی که بقول جامی ممکن است به صحبت هر سه رسیده و از همه شان تربیت یافته اما مشهورتر همان رکن الدین سجاسی است که تا سنه 606 هجری قمری حیات داشته و از شاگردان طریقتی : قطب الدین احمد بن محمد ابهری زنجانی متولد 500 ه – ق و متوفی به سال 577 ه ق بوده است.

شیخ اوحدالدین کرمانی متوفی به سال 635 ه – ق و اصل الدین محمد شیرازی متوفی سال 617 ه – ق و شهاب الدین محمود اهری نیز از مریدان و تربیت یافتگان رکن الدین محمد سجاسی بوده اند.
رابطه تصوف با تشیع و عرفان و زهد :
در مقدمه تفسیر مثنوی « دژ هوش ربا» نکته ایست سربسته که در اینجا روشن تر و مفصلتر شرح داده می شود :
تصوف حقیقی از آغاز تکوین و ظهورش از نحله تشیع اصلی واقعی جدا نبوده و لیکن به مرور ایام بسبب عوامل مذهبی و سیاسی که باید در تاریخ تصوف از آن گفتگو کرد ، مدتی این دو رشته ظاهراٌ از یکدیگر گسیخته شد و از قرن هفتم هجری به بعد باز در یک رشته که متضمن امر ولایت است به یکدیگر پیوست . سعد الدین محمد بن حسن حمویه جوینی متوفی به سال 650 ه – ق مولف کتاب « سجنجل الارواح » و « محبوب الاولیاء» و فرزندش صدرالدین ابراهیم بن سعد الدین متوفی به سال 721 ه – ق کتاب « فراید السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین» هر دو از عوامل موثر شیوع تصوف شیعی بوده اند .

هر چه گو باش ، آنچه مسلم است شیعه باطنیه اسماعیلیه و بعضی فرقه های دیگر شیعه اندک اندک در تصوف فرو رفتند و عقاید باطنی خود را بخورد تصوف دادند ، چیزی که هست پاره ای از پدیده های حاد و تند را تعدیل یعنی تلطیف و ترقیق نمودند بطوری که عارف پسند و بلکه شریعت پسند نیز باشد پنهان نمی شود که دیر زمانی است این خیال در ذهن اغلب محققین ( چون استاد جلال الدین همایی) و سایرین خطور کرده باشد که آیا ممکن است شمس الدین هم در اصل از همان طایفه شیعه باطنیه بوده است که در عرفان شرقی غرق شده و از گریبان عرفان و تصوف ایرانی سربدر آورده باشد .

 خاصه اینکه می گویند رشته نسب و نژاد وی به « کیا بزرگ امید » فرزند حسن صباح متوفی بسال 517 امام و پیشوای بزرگ شیعه باطنیه اسماعیلیه نزاریه ایران می پیوسته است.

یا اینکه تشابه عقاید ، موجب اشتباه و انگیزه خیال و پندار ما شده باشد و یا اینکه دراصل حقیقت امر بر عکس بوده و یعنی عقاید صوفیه ایران در روح مذهب باطنیه اسماعیلیه نفوذ کرده باشد . بهر حال مسئله قابل تحقیق و تامل است . گفتیم آن رشته از تصوف که با تشیع پیوند می خورد بافته و تافته دستگاه ولایت است ، اما رشته های دیگر که جدا مانده فقط جلوه ای قوی و لطیف از زهد و شریعت یعنی زهد ورزی و تعبد بحفظ شریعت و الزام عمل به واجبات و نوافل شرعی است و از تصوف و عرفان شیعی مخصوصاٌ شعبه ایرانی که بر محور ولایت و عشق و محبت و ذوق شعر و ادب و موسیقی می گردد جدا و ممتاز است.

پرسیده اند شمس الدین محمد مشهور بکامل و یا شمس تبریزی که بود که چنان شور و غوغائی در دل جلال الدین مولوی بپا کرد و آتشی عظیم در جانش افروخته که زبان مولانا را آتشین ساخته و به این همه غزل مترنم ساخته؟ آیا شمس الدین محمد ساحر بود ؟ دستی در نجوم داشته و از سیر ستارگان ادراک معانی می نموده که بناگاه ، پرسشی روشن ،زندگی دانشمندی چون مولانا را دگوگون ساخت ؟

صرفنظر از کسانی که قادر به فهم مدارجی والاتر از محیط خود نیستند و طرق کشف علت را از معلول ندانند و به افسانه توسل جویند ، آیا خود افسانه می سازیم یا افسانه می شنویم و بر آن گرد طلایی می پاشیم تا جلوه و جذبه و تجلیاتش را آنچنان تر کنیم . خاصه که داستانی از عشق باشد و عاشقی – وصفی از معشوق با تلخی فراق ، فارقی که شرحش متضمن گره و عقده ای نامعلوم باشد و با حلاوت وصال گشاده شود . این طبع افشانه پسند وقتی ملاقات شیخ فرید الدین عطار نیشابوری را با جلال الدین 12 ساله وصف می کند و چنین پردازد که شیخ عطار نوری در جهت و نشانی طفل ساطع دید.

در صورتیکه شیخ عطار طبیب بود و طبیب را بقال و رمل و اصطرلاب عقیدتی نباشد ، آنچه عارف و حکیم نیشابور بر زبان راند استنتاجی بود از صحبت و بحث با جلال الدین و شایستگی او به تعلیم و تربیت بوده است . و آنچه از ملاقات اولیه شمس تبریزی با مولانا جلال الدین به انحاء مختلف روایت و حکایت شده مانند آنچه که نگاه شمس آتش در کتب و رسالاتی انداخت که آتش در اطراف مولانای مدرس و مقتدا پراکنده بود . و با آن که جلال الدین عشقی عمیق به شمس می ورزید که منجر به تدوین دیوان شمس می گردد که 37000 بیت از اشعاری کلی که در آن ملحوظ نظر است مستلزم مطالعات عمیق و دامنه داری است که آنچه مسلم و عقلانی به نظر می رسد این است که شمس تبریزی کسی که در پرورش فکر و عدم تقید به ظواهر خشک و پاره ای تعصبات مانند حافظ بود چون آتشی برای قرب بحق و حقیقت در وجود جلال الدین محمد مولوی احساس نموده و آن را بحد گدازنده ای دامن زده و مولانا جلال الدین را در عشق و شهود و بینش محرک گردیده و براهی هدایت نموده است که به جذبه الهی نزدیکش سازد . راهی که این عارف آسمانی طی طریق نمود و برای مولانا ترسیم نمود و بسیاری که هنوز خام اند و قدرت ادراکش را ندارند و به تعبیراتی می پردازند که دور از حق و حقیقت است مولانا خود دراین مورد گوید :
شمس تبریزی بروحم چنگ زد لاجرم در عشق گشتم ارغنون
شمس تبریزی روح جلال الدین را به پرواز درآورده ، همومی لذید و توصیف ناپذیر نویدهای غامض و مرموز ، نشئه ای مجهول و دوار انگیز در او پدید آورد . چنانکه خود گوید :
تو هنوز ناپدیدی تو جمال خود ندیدی سحری چو آفتابی زدرون خود درآیی
همچنین فرماید :
ز زمان و زمکان باز رهی گر تو ز خود چو زمان بگذری و همچو مکان بستیزی

شمس الدین محمد ملک داد تبریزیجهت مولانا جلال الدین وسیله بروز شور و نبوغ فوقالعاده و خارق العاده ای بود که جلال الدین در ذات وجود خود نهفته داشت و او خویشتن را فقط ابزار و آلتی برای تجلی دین التفات می یافت و اندک اندک غزلیات او که از حقیقتی محسوس یعنی از وجود ظاهری شمس الدین محمد تبریزی ملهم شده بود جنبه معنوی صرف یافت و قدم به قدم بحد کمال نزدیک شد تا به آستانه درک حقیقت مطلق رسید.