منوی اصلی
 
 میرزا علی آقا تبریزی-ثقه الاسلام

انقلاب مشروطیت از حوادث سرنوشت ساز تاریخ معاصر ایران است که علی رغم گذشت چیزی نزدیک به یک قرن از وقوع آن، بسیاری از ابعادش ناگفته و بدون پژوهش باقی مانده؛ از آن جمله نقش شخصیت ها و گروه های دخیل در این حادثه مهم است. از جمله موضوع بررسی نشده انقلاب مشروطیت آذربایجان، نقش علما و بررسی عملکرد ایشان در مقابل مشروطه خواهی است؛ چه بررسی مواضع تک تک علمای صاحب نام و چه نقش نهاد مرجعیت دینی و روحانی. طی پژوهش هایی که صورت گرفته، مباحث اولیه ای هستند که بیش تر به طرح مسأله موضوع مورد بحث مربوط می شود. از موضوعات جالب توجه که متأسفانه مورد غفلت قرار گرفته، نقش آیت الله میرزا علی آقا ثقة الاسلام (ولادت 1277ق. تبریز شهادت روز عاشورا 1330ق تبریز) در مشروطیت آذربایجان است؛ گرچه مرحوم نصرت الله فتحی آتشباک، با تدوین دو اثر، اطلاعات ذی قیمتی ارائه داده است.

در مقطع اولیه جنبش که خواست عمومی جامعه صرفا جنبه عدالت خواهی و عدالت جویی داشت، ثقة الاسلام تبریزی در کنار بزرگانی چون سید ابوالحسن انگجی، میرزا حسن آقا مجتهد تبریزی، میرزا صادق آقا مجتهد تبریزی حضور هماهنگ و مؤثری داشت

با توجه به نقش و موقعیت ثقة الاسلام، ضرورت انجام پژوهش های بیش تری احساس می شود. آن چه در این سطور ارائه می گردد، فقط به منظور طرح موضوع نگاشته شده تا پژوهش گران تاریخ معاصر ایران به بررسی بیش تر از منظری جدید بپردازند. امید است مراکز دانشگاهی و حوزوی با امعان نظر به این موضوعات، امکان تبیین مسائل تاریخی را با شیوه علمی فراهم کند.

عُلما که یکی از اقشار مُهم جامعه ایرانی عصر قاجار بودند در تحولات سیاسی و اجتماعی نقش مهمی داشتند که در هر مقطع از تاریخ مشروطه قابل بحث و بررسی است. پر واضح است که بررسی نقش آنان در عصر مشروطه، مستلزم آن است که به پیشینه روابط میان نهاد مرجعیت و روحانیان شیعه و سلطنت نظر شود که در این مجال امکان پرداختن به آن نیست.

ثقة الاسلام و مشروطیت
در مقطع اولیه جنبش که خواست عمومی جامعه صرفا جنبه عدالت خواهی و عدالت جویی داشت، ثقة الاسلام تبریزی در کنار بزرگانی چون سید ابوالحسن انگجی، میرزا حسن آقا مجتهد تبریزی، میرزا صادق آقا مجتهد تبریزی حضور هماهنگ و مؤثری داشت. علی رغم این که وی از طریق نیاکان خود شیخی مسلک بود و با علمای دیگر آذربایجان به این لحاظ اختلاف مسلک داشت، هیچ گونه در این موضع متعصب نبود و مصالح و منافع امت اسلامی را در نظر می گرفت. موقعی هم که مظفرالدین شاه در تبریز ولیعهد بود از نزدیک با علمای شهر تبریز، از جمله وی آشنا بود. در جریان عدالت خواهی وقتی علمای تهران به قم مهاجرت کردند، نامه ای از سوی علمای آذربایجان به مظفرالدین شاه ارسال شد که وی در جواب ایشان به محمدعلی میرزا نوشت:

ولیعهد به جنابان مستطابان حاجی میرزا آقا مجتهد، آقای امام جمعه، آقای حاج میرزا محسن آقا، آقا میرزا صادق آقا مجتهد و آقای ثقة الاسلام، الطاف ما را برسانید... به همه التفات داریم و همی است که به شفاعت و توسط شما استدعای علمای آذربایجان را در معاودت دادن علمای تهران قبول فرموده، مشیرالدوله، وزیر امور خارجه را برای معاودت دادن آن ها روانه کردیم...

این جواب و قبول شفاعت مظفرالدین شاه در بازگرداندن علمای مهاجرت کبرا، از آشنایی اشاره شده و اهمیت و موقعیت علمای آذربایجان حکایت می کند.

حقیقتا کاری که آقایان پیش گرفته اند، بسیار بد است و کارهای خلاف شرع خیلی اتفاق می افتد، اگر چه راجع به مشروطیت نیست؛ ولی مردم منزجر هستند و جای ایراد و نکته گیری است

هر چه حرکت عدالت خواهی علما و مردم به پیش می رفت، صف بندی ها و اختلاف نظرهای اساسی بین نیروهای حاضر در صحنه بیش تر می شد و این تفکیک نیروها پیش از آن که در تهران بروز کند، در تبریز و آذربایجان به منصه ظهور رسید. البته قرائن و شواهدی هم دیده می شود که اختلافات بعدی بدون زمینه نبود؛ چنان که در تاریخ گشایش مجلس اول دیده می شود. پس از صدور فرمان مشروطیت (14 جمادی الثانی 1324ق) برخی خواهان گشایش مجلس در غیر از روز نیمه شعبان بودند که این روز تحت الشعاع مراسم جشن ولادت امام زمان علیه السلام قرار نگیرد.

اختلافات مشروطه خواهان و علمای مشروطه خواه آذربایجان هم چون ثقة الاسلام، ریشه ای اساسی داشت؛ زیرا این حرکت در نظر علما و مردم، اسلامی و مذهبی بود و بر اساس اندیشه عدالت خواهی دینی شکل گرفته بود؛ در حالی که از نظر مشروطه خواهان که تحت تأثیر اندیشه های سوسیال دمکراسی قفقازیه و روسیه بودند، مشروطیت با مذهب و به تبع آن متولیان مذهب تباین ذاتی داشت. از خلال نامه های برجای مانده از ثقة الاسلام به نمونه های متعددی از این اختلاف اصولی می توان اشاره کرد؛ از آن جمله در نامه ای که به تاریخ 13 رمضان 1324 به برادرش نوشته، عنوان می کند:

روز 12 رمضان اعلان منحوسی از انجمن(6) به دیوار چسبانده اند. حاصل این که تا کی در مذاهب قدیمه خواهید بود و حرف های کهنه خواهید شنید و تا کی به مجلس و مسجد علما خواهید رفت...

سنت ستیزی مشروطه خواهان به این مورد ختم نمی شد. وی در جای دیگر می نویسید:

آقایان [مشروطه خواه] اختراعی کرده گفتند روز قربان مردم قربانی نکنند، پول آن را به فقرا بدهند و در اولش مدایح نخوانند و در وصف انجمن بخوانند، اسباب های و هوی شد.

مشروطه
وی با تیزبینی و هشیاری نتیجه عملکرد آنان را چنین پیش بینی می کند:

... که هر دو در حقیقت اقدام و مقدمه بر ترک شریعت است.

با توجه به این مسأله که آذربایجان و بویژه تبریز دروازه ورود اندیشه سوسیال دمکراسی به ایران بود، به اصطلاح روشن فکرانی که داعیه مشروطه خواهی داشتند، با شدت هر چه تمام در زیر پاگذاشتن موازین شرعی و عرفی از همدیگر سبقت می جستند. این تندروی ها قسمتی به ناپختگی این مدعیان مربوط می باشد و قسمتی به اساس این تفکر باز می گشت. این اظهار نظر ثقة الاسلام، از این مسائل نشأت گرفته است که:

حقیقتا کاری که آقایان پیش گرفته اند، بسیار بد است و کارهای خلاف شرع خیلی اتفاق می افتد، اگر چه راجع به مشروطیت نیست؛ ولی مردم منزجر هستند و جای ایراد و نکته گیری است.

ثقة الاسلام تبریزی ضمن آن که از قضایا تصور روشن داشت، تمام حرکات مشروطه خواهان را مد نظر قرار داده و به دقت نظاره گر قضایا بود. آن گونه که از آثار وی بر می آید، از حرکات و اقدامات مشروطه خواهان کتابی هم تدوین کرده. شاهد مدعا، این عبارت است که می گوید:

... خدا نیامرزد قاتلین مشروطه را که از روز اول تیغ کین کشیدند و این بیچاره را کشتند، بنده خیانت های مشروطه طلبان را کتابچه کرده و نوشته ام. اگر وقتی حوصله بشود که چاپ شود، خالی از فایده نیست؛ اما فایده اش چیست؟!

ثقة الاسلام تبریزی فرجام مشروطه خواهی را تداوم استبداد هزار ساله پیش بینی می کند که رضاخان میرپنج آن را به عینیت رسانید

یکی از مصادیق اختلاف اساسی علمای مشروعه خواه و روشن فکران مشروطه خواه که ثقة الاسلام تصریح روشنی به آن دارد، تدوین قانون اساسی است. مشروطه خواهان به محوریت سید حسن تقی زاده و صحنه گردانی انجمن ایالتی آذربایجان وقتی موفق شدند حاج میرزا حسن آقا مجتهد تبریزی را از شهر با تحریک عوام الناس تبعید کنند، در جواب تلگراف نمایندگان مجلس شورای ملی که خواهان بازگرداندن مجتهد به تبریز شدند، بر تهیه و تدوین قانون اساسی پافشاری کردند؛ بدون آن که به درخواست نمایندگان مجلس جهت بازگرداندن مجتهد اقدام کنند. علمای آذربایجان در این مقطع نه تنها تدوین قانون اساسی را ضروری نمی دانستند، بلکه خواهان اجرای قانون الهی بودند که متروک مانده بود.

میان آن چه علمای ایران و در رأس آنان آیت الله نائینی (تولد 1267ق وفات 1355ق) از کارکرد قانون اساسی قصد می کردند با آن چه در یک نظام مشروطه غربی محقق است، تفاوت بنیادین وجود داشت. در نظر وی قانون اساسی به رساله ای می ماند که در چار چوب احکام شریعت، قانون مربوط به اداره دین مدارانه جامعه را در بر می گیرد. چنین چیزی همان طور که خود او اشاره می کند به یک رساله عملیه بیش تر شبیه است تا قانون اساسی نظام مشروطه به سبک غربی.

استدلال علمای آذربایجان در مقابل این اقدام، در آثار ثقة الاسلام چنین انعکاس یافته است:
... این است حال شریعت اسلامیه که ما مسلمانان آن را قانون الهی می دانیم و کتابش را کتاب آسمانی می دانیم و غالب احکام سیاسیه و معاملات آن با قوانین خارجه مطابق و عقل نیز، صحت آن را درک می کند. پس چگونه خواهد بود حال قانونی که به اتفاق جمعی آن را جمع کرده اند و بالبداهه آن چه موافق صرفه است مقبول بود. مابقی مبتذل خواهند ماند و شاید روزی برسد که فقط اسمی از آن بماند و همان استبداد هزار ساله در شکل اولیه خود ادامه یابد.

ثقة الاسلام تبریزی فرجام مشروطه خواهی را تداوم استبداد هزار ساله پیش بینی می کند که رضاخان میرپنج آن را به عینیت رسانید.

از فرازهای دیگر زندگی ثقة الاسلام در مشروطیت آذربایجان، ارتباط با عالم متشرع، حاج میرزا حسن مُجتهد است. حاج میراز حسن و خاندان او در تاریخ آذربایجان، جایگاه مهمی داشته اند. اخراج او از تبریز که به دست مشروطه خواهان انجام پذیرفت، علما را به رویگردانی کامل از جریان مشروطه وا داشت، بویژه آن که برای بیرون راندن مجتهد از صحنه مسائل تبریز نقشه و دسیسه ای هم طرح کرده بودند، و این دسیسه از دید ثقة الاسلام مخفی نمانده است.

بر همین اساس ثقة الاسلام هم بعد از حاج میرزا حسن مجتهد، از تبریز بیرون رفت و پس از مدتی با اصرار دیگران به تبریز بازگشت.

یکی از مصادیق اختلاف اساسی علمای مشروعه خواه و روشن فکران مشروطه خواه که ثقة الاسلام تصریح روشنی به آن دارد، تدوین قانون اساسی است

آغاز جنبش، جریانی عدالت خواهی بود؛ اما رفته رفته جریان مشروطه خواه که از سوسیال دمکراسی متأثر بود، صحنه را از علما گرفت. آنان در مقابل این پدیده سه خط مشی اتخاذ کردند:گروهی چون آیت الله انگجی، آیت الله میرزا صادق آقا و برخی دیگر، از دخالت در قضایا بی طرفی اختیار کرده از مداخله در امور اجتناب کردند. گروهی دیگر چون میرزا حسن مجتهد و میرهاشم دوه چی، انجمن اسلامیه را تشکیل دادند و به مقابله مسلحانه پرداختند. انجمن اسلامیه به لحاظ اندیشه تشکیل دهندگان آن، جمعی یک دست نبود؛ با این حال اقدامات تندروانه اعضای انجمن ایالتی، در تشکیل این انجمن ضد مشروطه موثر بود. میرهاشم دوه چی که خود در آغاز از پیش گامان آزادی خواهی بود، قبل از تأسیس انجمن اسلامیه مورد سؤ قصد مشروطه خواهان دو آتشه قرار گرفت و مجروح شد. پس از این سوء قصد بود که وی در دشمنی با مشروطه و مشروطه خواهان مُصمم تر شد.ترور مخالفان یکی از راه های مبارزه ای بود که دمکرات ها در تبریز باب کردند و بعدا در تهران هم شایع شد. شیوه حذف فیزیکی مخالفان، از جریان سوسیال دمکراسی روسی الگو می گرفت. انتشار شب نامه ها، روزنامه ها و توهین نامه علیه عُلما، یکی دیگر از اقدامات آن ها بود، که نمونه های زیادی دارد و موجود است.

آیت الله میرزا علی آقا ثقة الاسلام تبریزی
در بین این دو گروه (عُلمای بی طرف و اعضای انجمن اسلامیه) ثقة الاسلام تبریزی شخصیت منحصر به فردی بود که می کوشید مواضع تند و افراطی موافقان و مخالفان مشروطه را تعدیل کند. وی مصالح و منافع ایران و آذربایجان را مد نظر داشت. مشروطه خواهان تحمل چنین شخصیتی را هم نداشتند و علی رغم این که او هم از مداخله در امور جاری اجتناب می کرد، بر آن شدند وی را به قتل برسانند. مأمور ترور، یکی از فدائیان مشروطه خواه به نام رجب خان سرابی بود که جریان را قبل از انجام به ثقة الاسلام باز گفت و توطئه خنثا شد.

علی رغم تمام اقداماتی که از جانب تندروهای مشروطه خواه صورت می گرفت، وقتی دخالت قوای اشغال گر روسیه در ایران مطرح شد، وی و جمعی از رجال شهر برای جلوگیری از ورود نیروهای روسی اقدامات متعددی انجام دادند که متأسفانه به نتیجه نرسید و در تاریخ 3 ربیع الثانی 1327 نیروهای روس از سرحدات وارد ایران شدند. این ورود، سرآغاز روزهای تیره و تار برای مردم آذربایجان بود.

تندروی های جاهلانه در تاریخ مشروطیت ایران، همان کارکردی را داشت که عوامل استبداد داخلی و استعمار خارجی در آذربایجان داشتند. مشروطه خواهان دو آتشه از مهلکه گریختند و در پناه سفارت خانه های خارجی جان به سلامت بردند و نصیب آزادی خواهان مسلمان، چون ثقة الاسلام، چوبه دار بود و سربداری محرم سال 1330.

بر همین اساس ثقة الاسلام هم بعد از حاج میرزا حسن مجتهد، از تبریز بیرون رفت و پس از مدتی با اصرار دیگران به تبریز بازگشت

در سوگ ثقة الاسلام
مرحوم نصرت الله فتحی در کتاب «زندگی نامه شهید نیکنام» مطلبی را نقل می کند که مرور آن خالی از لطف نیست. موضوع از این قرار است که پس از شهادت ثقة الاسلام تبریزی در روز عاشورا، مردم تبریز به طرق مختلف از روس ها تقاضای برگزاری مراسم سوگواری کردند. روس ها برای ارزیابی میزان نفوذ معنوی ثقة الاسلام اجازه برگزاری مراسم را دادند و به اطلاع مردم رسید. دسته های سینه زنی وزنجیرزنی به راه افتاد و قضیه جنبه تظاهرات مذهبی به خود گرفت. احساسات مردم به شدت تحریک شد و لحظه به لحظه بر ازدحام مردم افزوده می شد. ناله ها و ضجه ها به فریاد تبدیل شد. روس ها بلافاصله پس از احساس خطر، دسته های مُسلح سالدات را برای کنترل دستجات عزادار اعزام کردند.

در این تعزیه داری، شرکت مرحوم صافی، شاعر معروف و نوحه سرای مشهور تبریز، قابل توجه بود که شخصا به راه افتاده و نوحه ای را که ساخته بود، می خواند. این نوحه که گویای خدمات و فداکاری های شهید در جریان شهادت او بود و ترجیع بند مخصوص داشت، چنان شوری به پای ساخته بود که گویا روز عاشوراست. مرحوم صافی دسته را اداره می کرد و خود جلو افتاده و سینه می زد و نوحه ای را که ساخته بود، چنین می خواند.

یاده سالاندا وطن آغلار سنهصافی شیرین سخن آغلار سنه

چکدیلر داره سنی منصور وارتاپدی شرافت سنیله چوب دار

یاده سالاندا وطن آغلار سنهصافی شیرین سخن آغلار سنه

خدمت ائدیبسن وطنه دینه سنبیزدن الله ساری دینه سن

اولدی وطن کفرین الینده اسیرسن بیلرسن ملتمیز نه چکیر

ای وطن بذل الیین نقد جان              مِلته دار اوسته وئرن امتحان

بر اثر این نوایی از دل و جان برخاسته بود، مردم به قدری می گریستند و بر سر و سینه خود می کوفتند و ناله های جگر خراش سر می دادند که محیط یک پارچه غم و اندوه شده بود و عده ای از مردم؛ از جمله کسی که این حکایت را برای مرحوم فتحی بازگو کرده بیهوش شدند.