منوی اصلی
 
 
مهمان : 18
اعضا عضو سایت : 7
اعضا آنلاین : 0
امروز : 490
ديروز : 568
ماه : 11524
سال جاری : 21450
تعدا مطالب : 3200
 
 پروفسور سید حمید مولانا

سيد حميد مولانا در 6 اسفند1315 شمسي در يک خانواده ي روحاني و علمي در تبريز متولد شد.او که هم از طرف پدر و هم از طرف مادر سيد هست،نسبش با بيست واسطه به امام هفتم مي رسد؛پدر و مادر سيد حميد بنا به گفته خودش" نمونه و مظهرپرهيزگاري،تقوي،پاکي،صداقت و خداشناسي و مسلمان به تمام معنا بودند و فضاي حاکم بر خانواده هفت نفره آنها صفا،صميميت و ايمان بود. خاندان مولانا خانداني معروف در فقاهت ومجاهدت و شناخته شده بوده و هستند؛قطعاًزيستن در ميان چنين خانداني تاثيرات بسزايي در شکل گيري بنيه هاي فکري سيد حميد داشته،به طوري که وقتي دانشجويان رشته روابط بين المللي دانشگاه آمريکن واشنگتن از ايشان در مورد بانفوذترين فرد در زندگي علمي شان مي پرسند،اين گونه جواب مي دهند که:"اول و بالاتر از همه پدر بزرگ من آيةالله العظمعي سيد محمد مولانا"؛اين فقيه بزرگوار که ازنفس روحاني اش بزرگاني همچون علامه اميني تربيت شده اند،کلمات و واژه هايي همچون "دولت غاصب"،"مشروعيت"،"مشروطه"و"حقانيت"را براي اولين بار به سيد حميد آموختند،که بنا به گفته ي خود پروفسور:"من درس اوليه جامعه و دولت وشکاف بين اين دو در ممالک اسلامي را از او آموختم".

سيد حميد در شهريور 1320 و در حدود پنج سالگي خود تجاوز يک قدرت بيگانه به مملکت را مشاهده نمود و اولين ديدگاه هاي خود را در امور ملي و بين المللي شکل داد."

غم انگيزترين روزهاي من در تبريز حمله متفقين در جنگ جهاني دوم به ايران و اشغال تبريز توسط قواي شوروي بود"؛بعد از فروکش کردن جنگ جهاني دوم،امتناع روس ها از اجراي پروتکل هاي بين المللي مبني برترک ايران،باعث بوجود آمدن حزب دموکرات آذربايجان به رهبري پيشه وري شد. در اين جريانات بود که سيد حميد با وجود صغر سن خود شکاف بين جامعه مدني آن روز و دولت و بروکراسي را به طور ملموس ديده و به گفته ي خود:" به اين پديده ي ناموزون و نظريه پردازي آن علاقه فوق العاده پيدا نمودم".

خود مختارها مدتي بعد پدر سيد حميد را به طور موقت بازداشت مي کنند و پس از مدتي، به دليل افزايش فشارهاعليه خاندان مولانا،اين خاندان در تصميمي قاطع به تهران هجرت مي نمايند.

ادامه تحصيلات در تهران
"کلاس اول تا سوم ابتدايي را در دبستان سعدي در تبريز،کلاس چهارم را در دبيرستان رضوي تهران و پنجم ابتديي تا هشتم متوسطه را در دبستان و دبيرستان تعليمات اسلامي جعفري در تهران خواندم".

حميد نوجوان با گرفتن مدرک سيکل رشته طبيعي آنزمان را انتخاب کرده و وارد دبيرستان مشهور مروي تهران گرديد. در اين ايام -1331تا1334ﻫ.ش.- که مقارن با نهضت ملي شدن صنعت نفت و کودتاي 28مرداد بود،عقايد غربي به طرفداري از دو قطب غرب و شرق،کمونيسم و سوسياليسم و ليبراليسم و کاپيتاليسم با شدت تمام تبليغ مي شد و جوانان با دسته بنديهاي تصنعي هر يک طرفدار ايده اي گشته و با آن شناخته مي شدند؛ولي سيد حميد اينگونه عمل مي کرد:" من به هر دو گروه انتقاد داشتم وانقلاب اصيل را در هيچ يک از مکتب ها نمي ديدم و هميشه در بحث و صحبت خود آرزو داشتم که روزي يک خيزش و جهش اصيل و يک انقلاب اسلامي و مستقل از اين دو قطب،عالمگير شده وايران را نيز دربرگيرد".

حوزه و گرايش به معارف اسلامي
با توجه به فرهنگ موجود در ميان خاندان مولانا،ممکن است اين سوال به ذهن برسد که چرا سيد حميد بعد از گرفتن سيکل،به جاي حوزه علميه وارد دبيرستان شد؟خود پروفسور مولانا به اين سوال اين گونه جواب مي دهند که:"کسب علوم حوزوي و تحقيق و مطالعه در اين رشته،يک نوع آسودگي خاطر و آرامش دل و يک نوع ثبات و محيط بخصوصي را احتياج دارد که متاسفانه براي بسياري از ما که در طوفان تغييرات سياسي و اقتصادي قرار گرفته بوديم امکان نداشت".

پروفسور مولانا برخلاف تصورات عاميانه و با وجود اين که از بيست سالگي در غرب بوده است، سعي و کوششي ويژه در آموختن علوم و اصول اسلامي داشته اند؛ايشان در دوران دبيرستان،با مدرسه مروي نيز در ارتباط بوده وپاي بعضي از سخنراني هاي شهيد مطهري در آنجا نشسته اند. نيز قبل از رفتن از تهران با وجود کم بودن سنشان،چندين بار اجازه حضور در دروس آيات بزرگ حوزه علميه قم از جمله آيةالله العظمعي بروجردي را پيدا کرده و امام خميني را هم براي اولين بار،در قم ديده اند.

هم اکنون نيز ايشان در مساجد مراکز اسلامي حومه واشنگتن شرکت و بارها به دعوت مراکز اسلامي و تشکل هاي مسلمانان در مساجد و دانشگاه هاي شهرهايي مثل لندن،منچستر،هامبورگ،بارسلون،الجزيره و قاهره سخنراني کرده اند.

از روزنامه نگاري تا عزيمت به آمريکا
درمدتي که سيد حميد در تهران بود اغلب اوقات فراغت خود را به مطالعه ي کتاب و روزنامه هاي قديمي در کتابخانه ي مجلس اختصاص مي دادو حتي در بسياري از جلسات دوره هاي شانزدهم و هفدهم آنزمان مجلس به عنوان تماشاچي در مذاکرات پرجنجال آنروز حضور داشته و يادداشت برمي داشت و اين امور تأثير بسزايي در آشنايي وي با مسايل جديد داشتند.

آغاز فعاليتهاي مطبوعاتي پروفسور مولانا،نويسندگي روزنامه ي "دانش آموزان"بود که براي محصلان دبيرستان هاي آنزمان منتشر مي شد؛زماني که ايشان در سن 19 سالگي مشغول فراگرفتن دروس اقتصاد در دانشگاه تهران بودند،از کيهان به ايشان پيشنهاد کار مي شودو به عنوان سردبير نشريه جديدالتايس"کيهان فرهنگي"مشغول کار مي شوند؛يک سال بعد در سال 1335 به کيهان روزانه منتقل شده وعهده دار صفحه اقتصادي اين روزنامه مي شوند؛چاپ مقالات استاد در مطبوعات آنروز قبل از عزيمتشان به آمريکا،باعث شد که چندين بار توسط دادستان نظامي وقت مورد تفتيش و بازرسي قرار گيرند.

ايشان در اوج تکاپوهاي مطبوعاتي خويش و در سن19 سالگي،پدر و مادر خود را در يک حادثه رانندگي از دست ميدهند ولي به مدد تعاليمي که از والدينشان اخذ کرده بودند نااميد نشده و روحيه خود را از دست نمي دهند.

ادامه تحصيل در ايالات متحده
"من در 20سالگي روانه ي آمريکا و اروپا شدم" .در سال 1337و شش ماه بعد از فوت والدين،سيد حميد توانست از دانشگاه "نورت وسترن"شيکاگو که يکي از دانشگاه هاي برجسته آمريکاست،بورس تحصيلي دريافت کند؛پروفسور مولانا بعدها در مورد انگيزه سفر خود به آمريکا مي گويد"انگيزه من ازسفر به آمريکا،کسب دانش به حداکثرواستفاده از منابع علمي و دانشگاهي و آشنايي بيشتر با اين قاره و جامعه ي آمريکا بود".

وي با علاقه و پشتکاري که از خود نشان ميداد توانست مدرک ليسانس و فوق ليسانس را خيلي سريع و در رشته روزنامه نگاري و گرايش هاي نويني چون اقتصاد و سياست از دانشکده مشهور روزنامه نگاري نورت وسترن که موسوم به مديل بود بگيرد.

ايشان براي دکتري در"برنامه مطالعات خاورميانه"دانشگاه هاروارد پذيرفته مي شوند ولي اساتيدشان در نورت وسترن با اعطاي بورس بهتري ،ايشان را تشويق و قانع مي کنند تا در آنجا بماندو دکتراي خود را در رشته هاي علوم سياسي و بين المللي و اقتصاد و ارتباطات ادامه دهد.استاد ميپذيرند و بعدها مي گويند که:"اين يکي از بزرگترين تصميمات من و موثرترين عامل تدريس و تحقيق من در رشته ي "روابط بين المللي و ارتباطات جهاني "بود".و بدين ترتيب استاد زير نظر معروفترين و مشهورترين استادان علوم سياسي و اقتصادي و جامعه شناسي و ارتباطات آنزمان آمريکا درس خواندند.

سرانجام در آذرماه 1342 و تقريباَ شش ماه بعد از قيام خونين 15 خرداد،سيد حميد مولانا با اخذ بالاترين مقام آکادميک(پروفسوري)از دانشگاه نورت وسترن به ايران بازگشت.

مراجعت به آمريکاو اقامت دايمي چرا؟
"من با آنکه از کودکي و به مقتضيات محيط و شرايط ملي و بين المللي روز، هميشه کنجکاو بودم که هم غرب و هم شرق را درک کرده و بفهمم ولي نه هيچ وقت آرزوي اقامت دايمي در غرب و آمريکا را داشتم و نه مايل بودم در غرب شغلي پيدا کرده وحتي تدريس کنم".
با توجه به وجود چنين اعتقادي در پروفسور مولانا جاي اين سوال مهم است که چرا ايشان در همان سال بازگشت خويش به ايران،مجدداًراهي محل تحصيل خود،آمريکا شد؛براي پاسخ به اين سوال بايد بررسي کنيم که در اين چند ماهه بر ايشان چه گذشت.

پروفسور مولانا در همان اوايلي که به ايران آمده بودند از طرف کيهان دعوت به سردبيري اين روزنامه مي شوند.روزنامه اي که "کيهان ش" نام نهاده و به جان ملت انداخته بودند و چنگال هاي اهريمن در تنش فرو رفته بود؛اينجاست که پروفسور جوان در معرض امتحان سترگ الهي قرار مي گيردو به مدد شخصيت تربيت يافته ي خود از اين امتحان سربلند بيرون مي آيد و در اعتراض به بازداشت و تبعيد امام خميني ،از سردبيري کيهان استعفا مي دهد.

ايشان اين وقايع را اينگونه توصيف مي کنند:"چون اختناق در ايران در آنزمان به حد اعلاي خود رسيده بود و من در مدت چند هفته ايکه در ايران براي سمت سردبيري کيهان دعوت شده بودم چندين بار براي بازجويي به ساواک خوانده شده و تحت فشار دستگاه و نظام بودم،پس از سه ماه و نيم سکوت در ايران،به عنوان اعتراض عليه بازداشت امام خميني و خفقان موجود در مملکت استعفا داده و خاک ايران را براي هميشه ترک کردم و اين آغاز تدريس و استادي من در آمريکا بود".و بدين ترتيب پروفسور مولانا در حالي که از سوي رژيم پيشنهادهاي مختلفي براي کار در پست هاي مختلف -از وزارت گرفته تا وکالت-به ايشان شده بود، راهي تبعيد اجباري شد.