منوی اصلی
 
 پروفسور رحیم رحمان زاده

پروفسور رحیم رحمان‌زاده پایه گذار جراحی مدرن ارتوپدی و تروماتیک ارتوپدی در سطح بین‌المللی و رئیس مرکز بین‌المللی جراحی مفاصل و استخوان برلین، اصالتاً آذربایجانی و متولد شهرستان شبستر است.

 وی فرزند قاضی و وکیل حاج یوسف رحمانزاده و نوة مقاطع کار معروف ، حاج علی احمد رحمان زاده بود. یکی از مهمترین متدهای جراحی وی ، ارائه و گسترش نظریه کاشتن اعضاء می باشد.

وی در ۱۸ سالگی به ترکیه رفت و تحصیلات پزشکی عمومی خود را در استانبول ترکیه گذراند. پس از آن برای تکمیل تحصیلات تخصصی خود در رشته جراحی عمومی و جراحی تصادفات ارتوپدی راهی آلمان شد.

رحمان زاده در دانشگاه ماینز به مقام پروفسوری نایل آمد و از سال ۱۹۷۳ ریاست کرسی جراحی دانشگاه برلین را برعهده گرفت. او به عنوان پایه گذار جراحی مدرن ارتوپدی ، تکنیک‌های جراحی خاص در این رشته را ابداع کرد.

پروفسور رحمان زاده درحال حاضر به عنوان پرزیدنت سمینارهای اروپایی و جهانی مقام پرزیدنتی جمعیت جراحان ارتوپدی تصادفات و سوانح ، جمعیت جراحان پلاستیک آلمان و جمعیت جراحان عمومی این کشور را نیز برعهده دارد. این همه در حالی است که تاکنون هیچ تبعه خارجی موفق نشده است به این مدارج علمی در کشور آلمان دست یابد.

مصاحبه با پروفسور
پرفسور رحيم رحمانزاده يكى از سرشناس ترين ارتوپدهاى آلمان و اروپاست كه قصد دارد بزودى در مركز فوق تخصصى كه قرار است در كيش احداث شود، با عنوان مدير اين مجموعه حاصل سالها تحقيق و پژوهش و تلاش را در اختيار هموطنانش قرار دهد. پرفسور رحيم رحمانزاده على رغم آنكه بيش از ۵۱ سال از زندگى اش را در كشور آلمان صرف تحقيق و تدريس در دانشگاههاى مطرح اين كشور از جمله ماينز كرده است، همچنان ايرانى مانده و غذاى ايرانى مى خورد و موسيقى ايرانى گوش مى كند و حتى گاه گدارى برخى از خواننده هاى مشهور موسيقى سنتى را ميزبانى مى كند. با او در خصوص برنامه هايش در ايران به گفت وگو نشسته ايم.

پرفسور! چطور شد كه به سراغ ارتوپدى رفتيد؟
من اولاً پرفسورى خودم را در جراحى عمومى گرفتم.

در كدام دانشگاه؟
دانشگاه ماينز.

مافوق تخصصتون؟
سوانح و تصادفات است. براى اينكه در اروپاى مركزى، اروپايى كه آلمانى صحبت مى كنند، سوئيس، آلمان و اتريش، بهترين مراكز سوانح و تصادفات وجود دارد. همچنين مدرنترين جراحى تصادفات و سوانح نيز در اين سه كشور انجام مى شود.

ظاهراً مبدع جراحى ارتوپدى سوئيسى ها بوده اند؟
بله. درسته! البته بعدها اين علم به آلمان سرايت كرد و اين سه مملكت آلمانى زبان در تمام دنيا بهترين مكان براى معالجه اشخاصى هستند كه تصادف مى كنند و سوانح دردناكى را تجربه مى نمايند. اينكه پرسيديد چطور شد ارتوپدى را انتخاب كردم، من براى اينكه دوره تخصصى ام را بگذرانم بايد يكسال دوره جراحى سوانح مى ديدم و در اين مدت استادم چنان شيفته هوش واستعداد ايرانى من شد كه ديگر اجازه نداد بروم سراغ رشته ديگر.

قبل از اينكه ايران را ترك كنيد فكر مى كرديد به اين درجه از علم برسيد؟
خير! فقط فكر مى كردم بروم و تخصصم را ببينيم و برگردم ايران.

اصلاً چرا آلمان را انتخاب كرديد؟
تصادفى بود. من تحصيلاتم را در تركيه شروع كردم. به اتفاق همسرم. من تمام مداركم براى رفتن به آمريكا و درس خواندن در آنجا مهيا شده بود. همان دوره من با همسرم ازدواج كردم و براى تفريح به آلمان رفته بودم كه يكى از دوستان دبيرستانم به ديدنم آمد و گفت: درماينهام بيمارستانى هست كه دستيار مى خواهند و گفتم نه نمى خواهم بروم. به هر حال با اصرار او در آلمان ماندم و پايه موفقيت كارهاى علمى من به جلسه ملاقاتى باز مى گردد كه در همان بيمارستان با سرپرست پزشكان داشتم و من تمام موفقيت خودم را مديون آن پزشك جراح هستم كه بعد از دوسال توصيه كرد به دانشگاه ماينز بروم.

چه مزيتى رشته فوق تخصصى شما نسبت به ساير رشته هاى جراحى دارد؟
سؤال خوبى است. من اگر يك بار ديگر هم به دنيا بيايم همين رشته را انتخاب مى كنم. براى اينكه امروزه جراحى هاى بطن و شكم و... جراحى هاى سرطانى هستند. البته اكثراً. مثلاً سابقاً زخم معده را عمل مى كردند ولى حالا از طريق قرص و دارو زخم معده مداوا مى شود. ولى مريض هايى كه ناراحتى هاى مربوط به جراحى عمومى دارند، اغلب مريض هايى هستند كه دچار ناراحتى هاى خيلى مشكلى هستند و عمدتاً نتيجه اين جراحى ها هم خوب نيست. مثلاً بايد برويم به مريض بگوييم شما سرطان داريد و اينقدر بيشتر زنده نمى مانيد و... و اين وضعى است كه با روحيه من اصلاً سازگار نيست. اما در رشته ما خوشبختانه مريض پيش ما مى آيد و از نزد ما با رفع درد و ناراحتى هاى قبلى مى رود. البته موارد استثنا هم هست اما عموماً از نتيجه جراحى راضى هستيم. هم خودم و هم مريضى كه به من مراجعه كرده. همين كه مى بينم موفق شده ام تا فردى را مجدداً به زندگى بازگردانم خيلى راضى هستم.

غير از آلمان در كدام كشورها كار جراحى داشته ايد؟
در كشورهاى مختلفى بوده. مثلاً در مصر زياد عمل كرده ام. يا در تركيه يا در آمريكا.

چه تفاوتهايى بين مصدومين ناشى از سانحه و تصادف رانندگى در آلمان و مثلاً ايران است؟
در كشور آلمان تصادفات عمدتاً در ناحيه شهر ودرون شهر اتفاق مى افتد، نه بيرون شهر. ولى تصادفات منجر به جرح و فوت در ايران اغلب در اتوبانها و آزادراههاى خارج از شهر اتفاق مى افتد.

شما فكر مى كنيد علت اصلى كاهش مرگ و مير ناشى از تصادف در كشورهاى پيشرفته مثل آلمان و افزايش مافوق تصور همين مسأله در ايران در چيست؟
در تصادفات خارج از شهرى كه عموماً در آزادراهها اتفاق مى افتد مسأله زود رسيدن و زود رساندن مصدوم به اولين بيمارستان عامل بسيار مهمى در نجات جان مصدومان و مجروحان است. مسلماً مصدوم هر چه زودتر به بيمارستان برسد اميد به زنده ماندن او بيشتر مى شود. در ايران آمارها نشان مى دهد كه متأسفانه سالى۲۶ تا ۲۷ هزار نفر از مصدومان در اثر همين دير رسيدن به بيمارستان فوت مى كنند. اما اين مسأله در آلمان وجود ندارد.

تمام علت به نبود امكانات اوليه مثل آمبولانس و... است يا اينكه مشكلات ديگرى هم مسبب اين ماجرا هستند؟
البته كمبود امكانات حرف اول را مى زند. مثلاً در آلمان در تمام بزرگراهها چند هلى كوپتر نجات دائماً درآمد و شد هستند و فوراً تصادفى مى بينند، مصدومان را به بيمارستان مى رسانند. اما در ايران نه تنها از هلى كوپتر خبرى نيست بلكه با رسيدن آمبولانس به شهر تازه با مشكل ترافيك هاى غيرقابل تحمل مواجه مى شويم.دراين شرايط مريض را تا بخواهند به بيمارستان برسانند اگر مثلاً زخم طحال داشته باشد، يا مثلاً زخم كبد داشته باشد، يا رودههايش پاره شده باشد تا برسد به بيمارستان از خونريزى تمام مى كند.

اين مدت زمان خيلى مهم است. در آلمان براى كاهش مدت زمان براى رسيدن و رساندن بيمار و مصدوم به بيمارستان چه تمهيداتى اجرا مى كنند؟
در آلمان مدت زمان ما بين تصادف تا اينكه مصدوم به بيمارستان برسد، در حداقل ممكن رخ مى دهد. اولاً در شهرها وسايل و امكانات و تجهيزاتى مثل همان هلى كوپتر آماده هستند تا به محض مطلع شدن از واقعه اى خودشان را به محل حادثه و سانحه برسانند.
ثانياً در همان بيمارستان در كوتاه ترين زمان ممكن كارهاى مربوط به اورژانس و جراحى مصدوم اتفاق مى افتد.اين مسأله درايران جز اين است و عموماً بعد از رسيدن مصدوم هم مسأله انجام امور مربوط به عمل جراحى مدتى وقت مى گيرد.

با توجه به تأخيرى كه گفتيد واينكه علت اصلى مرگ مصدومين تصادفات در ايران همين مسأله است، شما نگران نمى شويد با آمدنتان به ايران به مسائل اين چنينى برخورد كنيد؟
البته مجموعه اى كه ما مى خواهيم در كيش راه اندازى كنيم بيشتر براى رشته هاى ترميمى است و غير از اين در اين مجموعه قرار است به اميد خدا تمام رشته هاى پزشكى را برپا كنيم. در واقع مى خواهيم مركز پزشكى را راه اندازى كنيم كه تمام بيماران را پذيرا باشد.

هر هفته چند مريض ايرانى را معالجه مى كنيد؟
من هر هفته حداقل يك يا دو مريض ايرانى را معالجه مى كنم.

شما مجروحين جنگى را هم معالجه مى كنيد؟
بله! سالهاست مصدومين جنگى را معالجه مى كنم. زمانى كه آقاى كروبى رئيس بنياد شهيد بودند يك روز آمدند برلين و در خصوص مصدومين و مجروحين جنگى با من مذاكره داشتند و من به ايران آمدم و بعضى از آنها را به آلمان براى مداوا مى بردم. آقاى كروبى در آن ملاقات از من خواست خودم بيايم ايران ومريض ها و مجروحين قابل مداوا را انتخاب كنم.

پرفسور كمى راجع به اعتبار پزشكى ايرانيان در اروپا بگوييد؟
ايرانى ها كلاً در جامعه علمى اروپا از جايگاه والايى برخوردارند. حتى خود آلمانى ها پزشكان ايرانى را به پزشكان آلمانى ترجيح مى دهند. مريض هاى آلمانى با كمال ميل و رغبت نزد پزشكان ايرانى مى روند.

شما سابقه تدريس هم داريد؟
بله! من تا سال ۲۰۰۱ رئيس كرسى سوانح و تصادفات دانشگاه برلين بودم و از سال ۱۹۹۳ رئيس تمام جراحى هايى بودم كه در دانشگاه آزاد برلين انجام مى شد. يعنى تمام جراحى هايى كه در اين دانشگاه انجام مى شد حتمآً بايد با مجوز من صورت مى گرفت.

در اين ۵۰ سال هيچ وقت به ذهنتان نرسيد به ايران برگرديد و در سرزمين خودتان تحقيق و تدريس كنيد؟
جوابتان را با حكايتى از خودم مى دهم. من سال ۱۹۷۳ كه در دانشگاه آزاد برلين آلمان انتخاب شدم. همان موقع براى سومين بار از رئيس دانشگاه تهران دعوت گرفتم كه به ايران بيايم.

منظورتان دكتر نهاوندى است؟
بله! من از ايشان اجازه گرفتم كه بيايم ايران و دانشگاه تهران.دفعه سوم كه مرا دعوت كردند پدرم توصيه كردبه جاى نامه نوشتن وعذرخواهى كردن بهتر است به ايران بروم و رودررو با دكتر نهاوندى صحبت كنم. من به ايران آمدم و همزمان دو بيمارستان هم در «اوفن باخ» از من دعوت به همكارى كردند. جالب اينجاست كه وقتى من براى دانشگاه آزاد برلين انتخاب شدم، مرتب مى رفتم آنجا و به آنها اعلام مى كردم كه چه مى خواهم و امكانات مورد نيازم چيست.
حتى براى من آن زمان يك اطاق عملى درست كردند كه اين اتاق عمل هنوز هم كه هنوز است پس از ۳۲ سال ، مدرنترين اطاق عملى است كه در اروپا وجود دارد. و آنها واقعآً متحمل هيجان زيادى شدند فقط براى اينكه مرا نگهدارند.

و تجربه تان در ايران چطور بود؟
در ايران من رفتم پيش دكتر نهاوندى و ايشان خيلى به من لطف داشتند و يك ساعت و نيم با من صحبت كردند و دست آخر به من گفتند: فلانى اينجا ما اساتيدمان تمام وقت مشغول كارند.ماشما را آزاد مى گذاريم كه هر كارى مى خواهيدبكنيد، بكنيد.اما اصلاً از من نپرسيد شما چه مى خواهيد؟ چه امكاناتى براى ماندن نياز داريد؟ شما جاى من بوديد چه مى كرديد؟ فكر كنيد رئيس بعدى دانشگاه تهران از من خوشش نمى آمد و مى گفت مثلاً شما دماغتان دراز است! من چه بايد مى كردم؟ من خيلى اشتياق داشتم كه به ايران بيايم. اما به پدرم گفتم شما جاى من باشيد چه مى كنيد؟ آنجا در آلمان من تاج سر همه هستم. اما اينجا چطور؟

اگر مطمئن مى شديد كه قول دكتر نهاوندى عملى است چطور؟
من به شما مى گويم اگر امكانات حداقلى براى متخصصان ايرانى در ايران وجود داشته باشد تمام مغزها به كشورمان باز مى گردند. اما چنين حداقل هايى اصلاً در ايران وجود ندارد. و الا اگر متخصصان مطمئن شوند كه درايران لااقل با تغيير مديريت ها، امكانات و قول هاى داده شده به آنها از بين نمى رود، حتماً باز مى گردند.